در دسترس قرار گرفتن آثار علامه شیخ عبدالرحیم حائری (صاحب‌الفصول) و آثار منظوم او در گنجور به همت آقای مهدی غفارزاده

از زبان آقای مهدی غفارزاده بخوانید:

این کتابِ مشرق الانوار که در دست دارید، اثری گرانقدر از علاّمه حاج شیخ عبدالرحیم حائری، (معروف به صاحب الفصول) است. این اثر از عارف بزرگوار و بلند مرتبه ای است که میتواند همچون چراغی پرنور، در شبهای تاریک، مسیر پرخطر معرفت اندیشی را بر عاشقان راه الی الله و عارفان معنویّت جو، روشن نمایند. اشعار سروده از عارفی است بزرگ و بی نظیر، راه پیموده و مجّرب است که در فراز قله های معرفت، چون سروی بلند قامت و در بُلندای ملکوت اعلا، چون عقابی بلند پرواز ایستاده بود، و هر آنچه که را دیگران از شوق وصل میگویند و آرزو میکنند را به عین دیده و به واقع تجربه کرده بود. برای آشنایی بیشتر با شخصیت و آثار مرحوم علامه توصیه میکنم به زندگی نامه ایشان در سایت گنجور مراجعه فرمایید.

کتاب «کلیات منظوم»، مشتمل بر دو اثر با ارزش از مرحوم علامه حائری میباشد. در بخش اول، کتاب «مشرق الانوار» که به سبک مثنوی و ملهم از کتاب مثنوی معنوی اثر گرانقدر مولانا جلال الدین رومی سروده شده و حاوی داستانها، مطالب عرفانی و اخلاقی پندآموزی است که در سالهای جوانی ایشان به رشته تحریر در آمده است. بخش دوم کتاب به نام مجمع الاسرار حاوی اشعاری عرفانی به سبکهای مثنوی، قصیده، غزل و رباعی میباشد، که عمدتاً در دوران میانسالی آن مرحوم سروده شده اند.
مشرق الانوار اسرار است این – مجمع الاسرار اخبار است این

این کتاب، اول بار به نام «کلیات منظومِ صاحب الفصول حائری» به صورت خطاطی شده و در قطع کوچک در سال 1332 شمسی، به همت جمعی از شاگردان و دوستان آن مرحوم و پس از وفات ایشان، توسط چاپخانه تابش تهران، چاپ و انتشار یافت.

از آنجایی که اشعار آن حاوی معانی والایی میباشد و به سبک ادبیات قدیم نوشته شده است، نیاز به شرح و بسط بیشتری در مورد برخی از ابیات احساس میشد، که این کار به همت پدر بزرگوار بنده، مرحوم جناب سعید غفارزاده انجام شد و در کتابی به نام،«شرحی بر کلیات منظوم مشرق الانوار و مخزن الاسرار» در سالهای اخیر به چاپ رسید و در تیراژ محدودی در اختیار علاقمندان قرار گرفت.

جهت بارگذاری در سایت وزین گنجور که امروزه از افتخارات فرهنگ، عرفان و ادب فارسی است، لازم بود تا متن کتاب با استانداردهای تعیین شده توسط آن سایت، مجدداً تنظیم و بازنویسی شود. لازم بود تا متن با سبک ادبیات امروزی هماهنگ و در متون یا لغات عربی که ممکن است برای برخی خوانندگان مشکل باشد، اِعراب گذاری گردد تا خواندن اشعار را روانتر و ساده تر نماید.

خداوند را بسیار شاکرم تا موجباتی فراهم کرد و این حقیر را نسبت به آماده سازی و تنظیم کتاب منظوم مشرق الانوار که مشاهده میفرمایید، ترغیب و یاری نمود. بازنویسی و تنظیم این متن، پس از ماهها تلاش به سرانجام رسید و هم اکنون در سایت گنجور بارگذاری شده و در دسترس همگان قرار گرفته است. امیدوارم مورد استفاده علاقمندان و مشتاقان راه حقیقت و معرفت قرار گیرد.

تنظیم کننده: مهدی غفارزاده
فروردین ۱۴۰۵
آدرس ایمیل: mghbcn1965@gmail.com

علامه شیخ عبدالرحیم حائری، معروف به صاحب‌الفصول (۱۲۹۴ قمری/۱۲۵۶ شمسی – ۱۳۶۷ قمری/۲۹ مرداد ۱۳۲۷ شمسی)، عارف، فقیه، ادیب و شاعر برجسته‌ای است که اشعار عمیق عرفانی و حکمی او اکنون در گنجور در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است.

او فرزند عبدالحسین بن محمدحسین و از نوادگان شیخ محمدحسین حائری اصفهانی (متوفای حدود ۱۲۶۱ قمری)، مؤلف کتاب مهم «الفصول الغرویه فی الاصول الفقهیه» است. این کتاب باعث شد خاندان او به «صاحب‌الفصول» شهرت یابد و لقب در نسل‌های بعد نیز باقی ماند. علامه در ربیع‌الاول ۱۲۹۴ قمری در کربلا به دنیا آمد. تحصیلات دینی را از کودکی در همان شهر آغاز کرد و از همان سنین جوانی به سرودن شعر روی آورد و تخلص «حائری» را برگزید. استادان او در کربلا شامل ملا اسماعیل بروجردی، زین‌العابدین مازندرانی و میرزا محمدهاشم خوانساری بودند. سپس ده سال در اصفهان و ده سال در نجف به تحصیل و تهذیب پرداخت. با آشفتگی اوضاع عراق در جنگ جهانی اول (حدود ۱۳۳۰ قمری) به تهران مهاجرت کرد و تا پایان عمر در این شهر به فعالیت علمی، تربیتی و عرفانی مشغول بود. مقبره او در ملک شخصی‌اش، کنار مسجدی به نام خودش، در خیابان کارون جنوبی تقاطع خیابان هاشمی تهران قرار دارد و زیارتگاه شاگردان و علاقه‌مندان است.

علامه حائری در ادبیات، فقه، حکمت، کلام، عرفان و معارف الهی دستی توانا داشت. بسیاری از معارف را از راه حس و شهود دریافته بود و به دو زبان فارسی و عربی شعر می‌سرود. اشعارش نه برای مسجع و مقفی بودن کلمات، بلکه برای ریختن معانی دقیق در الفاظ رقیق بود. او خود در بیتی خلاصه حالش را چنین بیان کرده است:

در جهان دل ز نعمت‌های جان چیزی نبود
کز زلال آن نصیبم، جام لبریزی نبود

از نسیم شوق جانان غنچه جانم شکفت
هیچ از آن خوشتر، نسیم عشق‌انگیزی نبود

در جهان خوش آمدم، خوش زیستم، خوش می‌روم
شکرلله در وجودم جز خوشی چیزی نبود

کارهای حائری اسرار بود و کس نیافت
زانکه یک صاحبدلی و اهل تمیزی نبود

از دیدگاه تربیتی او، دین‌داری تقلیدی رایج سطحی و مایه اختلاف است و دین فلسفی نیز به دلیل اختلاف دائمی فلاسفه راهگشا نیست. او به دین‌داری حسی و شهودی باور داشت: تجربه شخصی و شهود راه شناخت انسان، قوانین جهان و دریافت آگاهی‌های عالم معنا را می‌گشاید. معتقد بود علم تنها همراه با عمل ثمر می‌دهد و معلم باید خود پیش از تعلیم دیگران به درجه معرفت رسیده باشد. از این رو به تقلید رایج در میان برخی علما اعتقادی نداشت و توصیه می‌کرد هر کس تکالیف شرعی خود را مستقیماً از منابع اصیل (مانند فهرست وسائل الشیعه) تحقیق کند. او تأمین زندگی از وجوهات شرعیه را جایز نمی‌دانست و خود هرگز چنین نکرد؛ همین استقلال فکری باعث طرد نسبی او از برخی حوزه‌ها شد.

او به تشکیل اجتماعات غیردولتی (آنچه امروز NGO خوانده می‌شود) اعتقاد داشت و جامعه «اخوان اسلامی» را با اساسنامه‌ای دقیق تأسیس کرد که بر راستی، تقوا، اخوت دینی، نصیحت‌پذیری و عدم تجسس تأکید داشت. جلسات هفتگی در گروه‌های کوچک برگزار می‌شد و اداره آن دوره‌ای بود. همچنین به ایجاد کسب‌وکارهای نوین، شرکت‌ها، بانک‌ها، استخراج معادن و صنایع توصیه می‌کرد — توصیه‌ای دوراندیشانه در اوایل قرن چهاردهم شمسی.

نمونه‌ای از آینده‌نگری او نگاهش به رادیو است. در زمانی که بسیاری از روحانیون آن را حرام می‌شمردند، او رادیو را «نوشداروی زندگانی جاودانی» و حامل الفت و آشنایی میان بشر می‌دانست و مقاله بلندی درباره آن نوشت. امروز می‌توان این نگاه را به کل تکنولوژی ارتباطات و رسانه‌های جمعی تعمیم داد.

نقش تاریخی در بقیع

یکی از برجسته‌ترین اقدامات او مربوط به سال ۱۳۴۵ قمری (حدود یک سال پس از تخریب بارگاه‌ها و قبور بقیع توسط وهابیون در ۱۳۴۴ قمری) است. بسیاری از مسلمانان از بیم تکفیر به حج نرفتند. علامه با حدود هزار نفر زائر از طریق سوریه رهسپار حجاز شد. در دمشق با سفیر سعودی ملاقات کرد و تضمین امنیت گرفت. پس از مناسک حج، در دو جلسه مذاکره با ملک عبدالعزیز سعودی ضمن اعتراض به تخریب قبور، خواستار ترمیم و مشخص شدن حدود قبور ائمه شد. پادشاه سعودی طی نامه رسمی (شماره ۱۱۰۲ مورخ ۲۰ ذی‌الحجه ۱۳۴۵) تعهد کرد قبور نظافت و تسویه شرعی شوند، دیواری برای حفاظت بنا گردد و هیچ‌کس از زیارت شرعی منع نشود. علامه در همان سفر اقدامات اولیه ترمیم را انجام داد و دیوار کشید — اقدامی که اگر آن سال صورت نمی‌گرفت، ممکن بود آثار قبور مانند بسیاری از بزرگان بقیع از میان برود. این سند بعدها در روزنامه اطلاعات منتشر شد و مورد استناد قرار گرفت.

آثار منظوم

اشعار او در کتابی با عنوان «کلیات منظوم» (شامل مشرق‌الانوار و مجمع‌الاسرار / مخزن‌الاسرار) گرد آمده است. چاپ نخست در فروردین ۱۳۳۲ به همت جامعه اخوان اسلامی و چاپ دوم در ۱۳۹۷ به همت مرحوم سعید غفارزاده همراه با شرح و تفصیل بیشتر منتشر شد. مشرق‌الانوار منظومه‌ای به سبک مثنوی و حاوی نکات عرفانی عمیق است و مجمع‌الاسرار دیوان قصاید، غزلیات و رباعیات. این دو اثر اکنون به همت آقای مهدی غفارزاده در گنجور بارگذاری شده و در دسترس عموم قرار دارد:

علاوه بر این، تألیفات متعددی در فقه، اصول، تفسیر، رجال، درایه، حکمت، عرفان و حتی رساله‌ای درباره تکلیف نماز و روزه ساکنان مناطق قطبی دارد. کتاب «حی بن یقظان» (به سبک رمان، الهام‌گرفته از ابن‌طفیل) و مجموعه مقالات «دعوت بشر به یگانگی» نیز از آثار اوست که بعدها شرح و تفسیر شده‌اند.

سپاس از همت آقای مهدی غفارزاده

انتشار این آثار در گنجور مدیون زحمت و پیگیری آقای مهدی غفارزاده است که متن‌ها، زندگی‌نامه‌ها و اسناد مرتبط را فراهم آورده و در اختیار قرار داده‌اند و آثار را در قالب گنجور رومیزی آماده کرده‌اند. این کار نه تنها گنجینه‌ای عرفانی و ادبی را زنده کرده، بلکه چهره‌ای کمترشناخته‌شده از عالمان مستقل، پیشرو و صاحب‌ذوق معاصر را به نسل امروز معرفی می‌کند.

زندگینامهٔ کاملتر صاحب به فصول به زحمت آقای مهدی غفارزاده

علامه شیخ عبدالرحیم حائری، فرزند عبدالحسین بن محمد حسین است. جدّ وی محمد حسین حائری اصفهانی، نویسنده کتاب «الفصول الغرویه فی الاصول الفقهیه» در اصول فقه به صاحب فصول شهرت یافت و این لقب در خاندان وی باقی ماند. علامه عبدالرحیم حائری در ربیع الاول سال 1294 هجری قمری (1256 شمسی) در کربلا بدنیا آمد. تحصیلات دینی را در کربلا آغاز کرد و از کودکی به شعر گفتن پرداخت و تخلص«حائری» را برای خود برگزید. ملا اسماعیل بروجردی (1319قمری)، زین العابدین مازندرانی (1306قمری) و میرزا محمد هاشم خوانساری (1318قمری) از اساتید وی در کربلا بودند. از سال 1310قمری به مدت ده سال در اصفهان و پس از آن ده سال در نجف به تحصیل علم و تهذیب پرداخت. با آشفته شدن اوضاع عراق در جنگ جهانی اول در سال 1330 قمری به تهران مهاجرت کرد. پس از آن تا پایان عمر در تهران به فعالیت دینی پرداخت.
علامه حائری در 6 ذی القعده سال 1367 قمری (29 مرداد 1327 شمسی) تهران وفات نمود. مقبره ایشان در ملک شخصی خود در کنار مسجدی به نام خود ایشان، واقع میباشد. این مقبره در تهران، خیابان کارون جنوبی تقاطع خیابان هاشمی، زیارتگاه بسیاری از شاگردان و علاقمندان ایشان است.

مرحوم علامه حائرى، داراى معلومات وسیع در رشته ادبيات، فقه، حكمت، كلام، عرفان و معارف الهى بود. چون خانه دلش به نور علم، حكمت و عرفان روشن شده بود، و بسیاری از معارف هستی و الهی را از طريق حس و شهود دریافته بود، قادر بود تا به دو زبان فارسى وعربى شعر بسراید. از اینروحقایق کم نظیر و پر عمقی را در نوشته ها و اشعار خود برای ما به یادگار گذاشته است.
بارى اين عارف ربّانى از سنین جوانی شروع به سرودن شعر نمود، آنهم نه براى مُسجّع و مُقَفّع بودن كلمات، بلكه براى ريختن معانى دقيق، در الفاظ رقيق. این اشعار در کتابی واحد به نام «کلیات منظوم» مشتمل بر دو کتاب مشرق الانوار و مخزن الاسرار، به همت جامعه اخوان اسلامی در فروردین 1332 به چاپ رسید. چاپ دوم این کتاب در سال 1397 به همت مرحوم سعید غفارزاده همراه با شرح و تفصیل بیشتری به چاپ رسید.
همینطور در مورد سؤالاتى كه از مرحوم شيخ محمود شبسترى در کتاب مشهور گلشن راز شده بود، علامه حائری با همان وزن و قافيه متين و استوار از لحاظ فنّ ادب، پاسخهایی به اختصار بيان كرده است که در خور توجه میباشد. این اشعار در آخر كتاب منظوم مجمع الاسرار (یا کلیات منظوم) به نظر خوانندگان گرامى مى‌رسد.
در سنین جوانی بیش از سی اجازه روایتی و اجتهادی از علمای زمان خود داشت، هر چند معتقد بود که داشتن دانش، به تحقیق است و نه به تصدیق دیگران، و این موضوع را در یک بیت شعر چنین بیان میکند:
فَانما العُلوم بِالتحقیق تَعرف لابسارج التَصدیق
ترجمه: «به درستی که علم با تحقیق (به دست می آید) و با تصدیق (و تایید دیگران) شناخته نمیشود»

ایشان خلاصه ای از شرح حالشان را در شعری این گونه می سُرایند:
در جهان دل زنعمتهاى جان چيزى نبود كز زلال آن نصيبم، جام لبريزى نبود
از نسيم شوق جانان غنچه جانم شكفت هيچ از آن خوشتر، نسيم عشق ‌انگيزى نبود
بوى جانان يافت دل از نِكهت صبح وصال بهتر از آن بوى، بوى مشك‌آميزى نبود
بى‌نيازم كرد و عزت داد حق بى مال و يار هيچ بالاتر از آن اِغناء وتعزيزى نبود
هم ز زَهر زَهرۀ ‌گيتى مراپرهيز داد گرچه اين نفس دَنى را هيچ پرهيزى نبود
در جهان خوش آمدم، خوش زيستم، خوش می‌روم شكرللّه در وجودم جز خوشى چيزى نبود
كارهاى حائرى اسرار بود و كس نيافت زانكه يك صاحبدلىّ واهل تمييزى نبود

علاوه بر تألیفات بسیار، تشکیل کلاسها و جلسات متعدد برای تربیت شاگردان متعدد از اقدامات او بود. روش تعلیم و تربیت او، خاصّ خودش بود. روش دینداری تقلیدی رایج را سطحی و مایه اختلاف و پراکندگی بیشتر میدانست. دین فلسفی را هم راهگشا و مایۀ وحدت نمیدانست و می گفت هرچند فلسفه راه عقل و منطق است، ولی همواره میان فلاسفه اختلاف نظر وجود دارد و نمیتواند ما را به اتحاد نظر و همدلی جمعی برساند. در اصل معتقد به دینداری حسّی بود و تجربه های شخصی و شهودی. این مسیر شناخت حسّی و شهودی و همینطور وقوع تجربه های شخصی در زندگی انسان است که قادر میباشد، راه را برای شناخت انسان و همینطور برای شناخت قوانین جهان و دریافت آگاهی های عالم معنا باز کند. این راه عارفانی است که با مسیر تجربه های حسّی و شهودی، میتوانند به هم دلی و هم نظری و در نهایت به نوعی یگانگی با عالم معنا برسند.

عارفِ حق چون زحق آگاه شد لاجِرَم يَنظر بنوراللّه شد
رسته از آلايش ما و منى است روشنى در روشنى در روشنى است
منظر او جز به نوراللّه نيست بلكه هيچ از ديد خود آگاه نيست
كوزه را بِشكسته در دريا شده فارغ است از لا و در اِلّا شده
گشته وجه و سر به سر نور خداست جزو مستثنى و رَسته از فناست

او معتقد بود که علم، فقط همراه با عَمل میتواند نتیجه بخش باشد، معتقد بود که معلم قبل از تعلیم دیگران، در ابتدا خود باید در عمل به درجه ای از اخلاق، معرفت و شناخت رسیده باشد، زیرا که شخص راه نیافته و راه نرفته، چگونه میتواند راه گشای دیگران باشد؟
از اینرو ایشان به امر تقلید، چنانچه در میان علمای شیعه مرسوم گشته، اعتقاد نداشت و معتقد بود که هر کس میبایست نسبت به وظایف شخصی و شرعی خود آگاه باشد، و تکالیف خود را از منابع اصیل و درست دینی تحقیق نماید. چنانچه برای این منظور به دوستان خود توصیه نمود تا بخش فهرست کتاب وسائل شیعه نوشته شیخ حُرِّ عاملی را به فارسی ترجمه و در اختیار عموم قرار دهند. این کتاب خلاصه ای از احکام فقهی است، و البته نه بصورت رسالۀ عملیّه که میان روحانیون مرسوم میباشد، بلکه به شکلی متفاوت، و مستقیماً مُنتجّ از روایات و احادیث رسیده از ائمه هدی میباشد و بیشتر یک رسالۀ تحقیقی است تا رسالۀ تقلیدی. این کتاب بعدها به همّت مرحوم سعید غفارزاده به فارسی ترجمه و در دو جلد به چاپ رسید.
مرحوم علامه بسیار آزاد و مستقل می اندیشید و در زمان خود نسبت به هر چه که آنرا از اباطیل و اوهام مینامید، با صراحت تمام مخالفت میکرد. معتقد بود که علمای دینی نمی بایست هزینه زندگی خود را از محل وجوهات شرعیّه و دسترنج دیگران تأمین نمایند و آنرا به هیچ وجه مجاز نمی دانست و خود نیز هرگز چنین نکرد. از اینرو مورد طرد و مخالفت بسیاری از مدارس و حوزه های علمیه قرارگرفت و حتی بسیاری از طلّاب جوان وابسته به حوزه های علمیه، به دلیل ملاحظات شخصی و وابستگی به آن مدارس، جسارت حضور در محضر ایشان را نداشتند.
ایشان به تشکیل اجتماعات و ارگانهای غیر دولتی (آنچه که امروزه به نام NGO خوانده میشوند) اعتقاد وافر داشت و دوستان و اطرافیان را به آن تشویق می نمود. از اینرو شخصاً جامعۀ «اخوان اسلامی» را تشکیل داد و خود اساسنامه ای برای آن تنظیم نمود که اصول و فروع آن بسیار قابل دقت است.
در این اساسنامه ایشان میفرماید: «اساس مجامع بر پنج امر محتوی است:
1- اصل و اساس آنها راستی و درستی است، که حقیقت انسانیّت، در اِحراز حقایق اسلام و تَحَرُّز از اباطیل و اوهام است.
2- فروع آنها، تحکیم ایمان، تقوی و تهذیب اخلاق است که محقق انسانیّت و حافظ حقوق و حدود آن است.
3- اجزأ آنها، اُخوّت دینیّه، معاهدۀ شرعیّه، با یکدیگر بر راستی و درستی است، که از طبیعت پاک انسان مَدنی و پاکی زندگی اجتماعی اوست.
4- شرایط آنها، حق نظر داشتن بر یکدیگر، قبول نصیحت کردن است، لزوماً که حفظ پاکی افراد و جامعه بسته به آنهاست.
5- عَدمُ المانع آنها، مخالف نبودن ظاهر مسلمان است به ظاهر اسلام، به مقتضای تکلیف اسلامی خود، که ظاهر، نشان باطن است، و هیچکس را حق تجسس از باطن و سرکشی (در زندگی دیگران) نیست.»

این مجامع در گروههای حداکثر پانزده نفره بصورت هفتگی برای سالهای متمادی تشکیل میشد و علاقمندان را در مورد علوم دینی، قرآنی، اخلاقی، عرفانی و غیره تعلیم میداد، بدون آنکه متکی به شخص یا اشخاصی باشد. اداره جلسات به صورت دوره ای به عهده اعضا میبود.
ایشان در بخش دیگری از نظام نامه که خود برای تشکیل همین جامعه تدوین نمودند، توصیه شدید به ایجاد کسب و کارهای نوین، مینمایند: از جمله تأسیس شرکتها، بانکها، استخراج معادن، ایجاد صنعتها و کارخانجات در رشته های مختلف. تصور کنید که این توصیه ها در اوایل قرن چهارده شمسی بوده و سال وفات ایشان 1327 شمسی بوده است. این توصیه ایشان در آن دوران، آن هم زمانی که عواقب شوم جنگ جهانی دوم و بحرانهای خانمان برانداز آن هنوز بر سر ایران بوده است، نشان از درایت و دوراندیشی ایشان میباشد.
تاسیس رادیو در ایران:
ایشان هر چند بظاهر مُعمّم می بود، ولی برعکس سایر مُعمَّمین، دیدگاهی بسیار پیشرو و اندیشه ای عمیق نسبت به زمانۀ خویش داشت، از ورود و استفاده از اختراعات جدید و مظاهر مثبتۀ تجدّد استقبال میکرد. مثالهای زیادی در این مورد وجود دارد. به عنوان مثال در مقالۀ اول از مجموعۀ «دعوت بشر به یگانگی» چنان توصیفی از رادیو میکند که از یک فرد روحانی که بیش از صد سال پیش میزیست، بسیار مایۀ تعجب است. در آن زمان، رادیو به تازگی در ایران تاسیس شده بود. برای اطلاع، رادیو در اردیبهشت 1319 و آنهم به صورت بسیار محدود در تهران شروع به کار کرد. در زمانی که بسیاری از روحانیون و فقهای آن زمان رادیو (و حتی سایر مظاهر صنعت و تکنولوژی غرب) را حرام میدانستند و از مظاهر شیطان می شمردند، ایشان آنرا «نوش داروی زندگانی جاودانی» می شمارد.
برای بسط موضوع، ناچاراً جملاتی از آن مقاله را برای شما نقل می کنم: «…. این روزگارِ تازه پیدایش رادیو، که شایسته است، آنرا عصر رادیو بنامند، از آنکه آثار برجستۀ تاریخی بسیار مهمی را در بر دارد که در اعصار گذشته نبوده است، و دنیا را صورت تازه خواهد داد، که نداشته است. رادیو است که حامل لوای آشنایی و اُلفت تمام افراد انسانیّت است. رادیو است که رسانندۀ درمان درد تفرقه و پریشانی است. رادیو است که نمایندۀ راه تعالی، به معنای جانی و روانی است. رادیو است که دهندۀ نوشداروی زندگانی جاودانی است. رادیو است که میتواند کشف اسرار طبیعت را که آثار حقیقت است، از مبدأ و معاد و آنچه در بین آنهاست، حساً و شهوداً، به حس تمام بشر برساند و آنها را از ذِلّت بینونیّت و بیگانگی و ذِلّت حیرت و پریشانی برهاند. رادیو است که میتواند مانند صیحۀ آسمانی، در هنگام صبح به گوش تمام بشر دنیا برساند که مِهر تابان حقیقت تابیده، از خواب بیدار شوید، و در هنگام شام، شیطان اِنسی تواند در آن ندا کند که هنوز شب است، بدخواب نشوید و ….»
البته باید توجه کنیم که اختراع رادیو در زمان خود که مادر علم ارتباطات و مخابرات میباشد، پدیده ای شگرف و مهم بوده، ولی امروزه از اهمیّت اولیه آن در دنیای ما کاسته شده است. البته باید درنظر گرفت که منظور ایشان از رادیو که آن روز شناخته شده بود، کلاً تکنولوژی ارتباطات، وعلم مخابرات و رسانه های جمعی بوده است که در دهه های بعد به صورتهای مختلف درآمده است، از جمله: ایجاد خبرگزاریها، اختراع تلویزیون، ورود تلکس و تله فکس، گسترش اینترنت، موبایل و گوشی های هوشمند، گسترش رسانه های اجتماعی مجازی، و در انتها هوش مصنوعی، که توسعه عالم گیر پیدا کرده اند. اگر در گذشته کسی بر اهمیت رادیو چندان واقف نبود و یا آنرا صرفاً وسیله ای لوکس برای شنیدن اخبار روزانه و یا اعلامیه های دولتی و یا موسیقی می شمرد، قطعاً امروزه ما دیگر چنین نمی اندیشیم. برای بشر قرن بیست و یکم زندگی بدون این تکنولوژیها، غیر قابل تصور شده است. امروزه ما نمی توانیم نقش همین وسایل را در توسعه آگاهی و دانش بشری نادیده بگیریم و نام رادیو را به عنوان مادر این تکنولوژی و ارتباطات جمعی و جهانی فراموش کنیم. ما امروز می توانیم ایدۀ پیشرو، آینده نگری و اندیشه والای آن بزرگوار را بهتر و عمیقتر درک کنیم.

تأليفات:
تألیفات آن بزرگوار را چنانچه خود ايشان هم در برخى از كتب خود نقل كرده‌اند، به شرح زیر ذکر میکنیم:
1- كتاب هداية العامه فى اثبات الامامه
2- منظومه‌اى در علم درايه، موسوم به موجز المقال
3- منظومه‌اى در علم رجال حديث از نظر صحيح و سقيم
4- منظومه‌اى در بيع فضولى
5- كتاب غنائم التيبان فى تفسير القرآن، كه مقدمه‌اى در تفسير قرآن است.
6- رساله‌اى در بيع وقف و رساله‌هائى در ابواب ديگر فقه
7- كتاب ودايع الاسرار و بدايع الاخبار فى مراقى الايقان و مدارج الايمان
8- كتاب بدر التنجيم در معرفة رقوم تقويم
9- تقريرات اصول فقه شيخ زين العابدين مازندرانى در كربلا
10- تقريرات فلسفى و معارف دينى حاجى مولا اسمعيل بروجردى در كربلا
11- تقريرات درس آقا ميرزا محمد هاشم خوانسارى اصفهانى معروف به چهار سوقى در كربلا
12- كتاب كنوز الرموز فى المعارف العليه و الحكمة العلمية العمليه در اصفهان
13- جامع الشتات در جمع متفرقات از نوادر حكايات از نظم ونثر فارسى و عربى
14- رساله‌اى در تكليف نماز و روزه ساكنين اماكن قطبيه و نزديكان قطب شمالى و جنوبى كه شبانه روز آنها از حد متعارف خارج و گاهى شش ماه شب است و ششماه روز و اين مسئله از مسايل روز است زيرا بشر امروز به هم متصل شده و همه ساكنين كره زمين مانند اهل يك خانه از هم مطلعند، اين مسئله از ايشان سؤال شده و ايشان جواب داده‌اند كه به فارسى و عربى به چاپ رسيده است.
15- بدايع الاحكام فى شرح شرايع الاسلام
16- رساله حِكَم تشريع احكام، رد بر متصوفه و بيان حقيقت تصوف. در اين رساله اشاره شده است به مبدء و معاد و سير و سلوك در اين راه
17- رساله افضليت صلوة بر ذكر و در اين رساله مراد به ذكر در قول خداى تعالى «و لذكرالله اكبر» همان نماز است، نه آنچه را كه بعض متصوفه گمان برده‌اند و آداب سلوك از طريق ائمه هدى صلوات الله عليهم اجمعين به طبع رسيده است.
18- حَىّ بن يقظان كتابى است به سبك رمان (الهام گرفته از داستان ابن طفیل اندلسی) این کتاب بعدها توسط مرحوم سعید غفارزاده به نام «عروج در تنهایی» تشریح و تفسیر شده و در سال 1386 به چاپ رسیده است.
19- چهار مقاله بنام «دعوت بشر به يگانگى». این مقالات توسط مرحوم سعید غفارزاده، تشریح و در کتابی به همین نام منتشر شده است.
20- رساله‌اى در وجوب عينى نماز جمعه که از طريق آيات قرآنى و اخبار و روایات رسیده از ائمه هدى قصد دارد تا اهمیت و وجوب آنرا خاطرنشان سازد.
21- كتاب منظوم مشرق الانوار در قصص و امثال، به سبک مثنوی سروده شده، و حاوی نکات و مطالب عرفانی عمیقی میباشد.
22- کتاب منظوم مجمع الاسرار ديوان اشعار مشتمل بر قصائد، غزليّات و رباعیّات است.
(این دو کتاب منظوم «مشرق الانوار» و «مجمع الاسرار» هم اکنون در حال آماده سازی و بارگذاری در سایت اینترنتی گنجور بوده و بزودی علاقمندان میتوانند کل آن را مشاهده و مطالعه فرمایند.)
23- کتاب نهجُ البَصیره یا نامه های حائری، حاوی 60 نامه، یک مجموعۀ گرانبها از نامه نگاریهایی است که در حیات خود با دوستان و شاگردان خویش داشته است. بعدها این نامه ها جمع آوری شده و به چاپ رسید. مرحوم جناب سعید غفارزاده نیز شرح و تفسیری بر این نامه ها نوشته اند که در دو جلد به چاپ رسیده است.

شرح ملاقات با ملک عبدالزیز پادشاه سعودی و دریافت اجازه نامه برای ترمیم قبور ائمه هدی در قبرستان بقیع:
پس از تسلط آل سعود به حَرمین شریفین در عربستان و در پی تخریب بارگاهها و قبور بقیع در سال 1344قمری توسط آنها، بسیاری از مسلمانان از بیم تکفیر وهابیّت نسبت به سایر مسلمانان و اقدامات افراطی ایشان به حج نرفتند. در سال 1345 قمری (1327شمسی) علامه حائری به همراه حدود هزار نفر از زائران به قصد زیارت خانه خدا و حرم نبوی، رهسپار مکه شدند. ایشان ابتدا به سوریه رفتند و در شهر دمشق با محمد عبدالرواف، سفیر سعودی در آنجا ملاقات نمودند. با اطلاع از نفوذ وی نزد ملک عبدالعزیز سعودی، برای امنیت سفر خود و حجّاج ایرانی تضمین گرفت. همچنین با توجه به امکان اختلاف رؤیت هلال ماه ذی الحجه در بین شیعه و اهل سنت، که در روز وقوف در عرفات و سایر مناسک حج تاثیرگذار است، وی موافقت پادشاه سعودی برای وقوف مستقل حاجیان شیعی در عرفات را دریافت کرد.
عبدالعزیز سعودی، برای استقرار هرچه بیشتر حکومت خود و ایجاد ارتباط حَسنه و اظهار عدم مشکل با سایر مسلمانان، و عدم تکفیر سایر مذاهب خصوصا شیعیان، از سفر ایشان به همراه کاروان ایرانی استقبال کرد و وی در ورود به مکه مورد تکریم مسئولین آن شهر قرار گرفت. در خلال مناسک حج نیز با ثبوت رؤیت هلال ماه نزد علامه، حجاج ایرانی به همراه حجاج سایر کشورها وقوف و سایر اعمال حج را بجا آوردند. این اقدام نیز به عنوان حفظ وحدت مسلمانان، با اعزام نماینده ای از طرف ملک عبدالعزیز مورد تقدیر و تشکر قرار گرفت.
پس از مناسک حج، به دعوت پادشاه عربستان ایشان در مراسمی در قصر ملک شرکت کردند و طی دو جلسه مذاکره، ضمن اعتراض به تخریب قبور امامان بقیع، خواستار ترمیم قبور شدند. با توجه به سابقه تخریب قبور بزرگان اسلام از سوی پیروان وهابیّت و شایع شدن تلاش آنها برای تخریب مرقد نبوی (ص)، ملک عبدالعزیز در این مذاکرات ضمن تاکید بر حرمت پیامبر اکرم (ص) تصریح کرد که هرگز قصد تخریب حرم نبوی را ندارد و تخریب قبور بقیع را به نیز به دیگران نسبت داد. همچنین آمادگی خود را برای پیروی از نظر علماء مذاهب اسلامی در مساله قبور، اعلام کرد.
پادشاه سعودی طی نامه ای رسمی (که تصویر آن پیوست متن میباشد) به مرحوم علامه، با تاکید بر مفاد مذاکرات، خود را متعهد به پاکسازی و ایجاد دیواری برای حفاظت از قبور امامان شیعه در بقیع دانست وبا جائز شمردن زیارت بر اساس آنچه مورد اتفاق مسلمانان است، تعهد کرد که منعی برای زیارت حجاج از بقیع ایجاد نکند.
طی این دیدارها علامه حائری همچنین پیشنهاد کرد، سایبان و سکوهای مناسب و ساده ای (البته بدون تزئینات مرسوم) جهت زیارت در بقیع احداث گردد، که ظاهرا مورد موافقت ملک عبدالعزیز قرار گرفت. (بارگذاری تصویر متن سند در این سایت مقدور نشد.)

متن سند ملک عبدالعزیز پادشاه سعودی:
بسم الله الرحمن الرحيم
المملكة الحجازيه و النجديه و ملحقاتها
ديوان جلالة الملك
عدد (1102) فى 20 ذالحجه سنه 1345
من عبدالعزيز بن عبدالرحمن آل فيصل الى حضرت الفاضل المحترم الشيخ عبدالرحيم صاحب الفصول،
السلام عليكم و رحمة‌الله و بركاته و بعد فاننّا نؤكّد لكم انّ القُبة النبويّة لم يمسّها احد بسوء و لم يخطر ببالنا قط ان نمسهّا بسوء و انّ للرسول صلى الله عليه و سلم حرمة لدينا لا تدانيها حرمة. اما مسائل القبور و ما يتعلّق بها من البناء فنحن كما اخبرناكم متّبعون لا مبتدعون و نحن مستعدّون للنزول على حكم علماء المسلمين من جميع المذاهب – و ماعدا ذلك فسننظر فيه و سنأمر بتنظيف القبور و تسوية ما لم يسوء منها التسوية الشرعيه مع اقامة سور عليها لحفظها من الدنس و نحن نؤكّد لكم ايضآ انّنا لا نمنع احدآ من زيارة القبور مادام الزائر يتبع فى زيارته الطريقة الشرعيه و الاداب الدينيّه.
و قد امرنا بتحرير هذا لتنشروه على الملاء، هذا مالزم بيانه و اللّه يحفظكم.
(محل مهر ابن السعود)

ترجمه فارسی: «از عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل فیصل به پیشگاه جناب فاضل محترم، شیخ عبدالرحیم صاحب‌الفصول؛
سلام علیکم و رحمت‌الله و برکاته. اما بعد، ما به شما اطمینان می‌دهیم که هیچ‌کس به گنبد نبوی (مرقد مطهر پیامبر) آسیبی نرسانده است و هرگز به ذهن ما خطور نکرده که به آن گزندی برسانیم؛ چرا که پیامبر (صلی الله علیه و سلم) نزد ما چنان حرمتی دارد که هیچ حرمت دیگری به پای آن نمی‌رسد.
اما در مورد مسائل مربوط به قبرها و بناهای ساخته شده بر روی آن‌ها، همان‌گونه که پیش‌تر به شما خبر دادیم، ما در این زمینه پیرو (سنت) هستیم نه بدعت‌گذار؛ و آمادگی داریم که به حکم علمای مسلمان از تمامی مذاهب گردن نهیم.
جز این، ما در امور دیگر نگریسته و دستور خواهیم داد تا قبرها نظافت شوند و آنچه که هم‌سطح‌سازی (تسویه) شرعی آن مشکلی ایجاد نمی‌کند، انجام گیرد؛ همچنین دیواری پیرامون آن‌ها بنا شود تا از آلودگی و بی‌حرمتی حفظ گردند.
ما همچنین به شما اطمینان می‌دهیم که هیچ‌کس را از زیارت قبور منع نمی‌کنیم، تا زمانی که زائر در زیارت خود از روش شرعی و آداب دینی پیروی کند.
ما دستور دادیم این متن نگاشته شود تا آن را برای عموم مردم منتشر کنید. این بود آنچه بیانش لازم می‌نمود و خداوند شما را حفظ نماید » پایان ترجمه.

با صدور نامه پادشاه سعودی، علامه حائری در همان سفر اقدامات اولیه را برای بازسازی قبور ائمه شروع نمودند و قبور تخریب شده را ترمیم کردند، به نحوی که از سطح زمین بالاتر قرارگیرد و دیواری دور قبور ساختند. این اقدام در اولین حج پس از تخریب قبور بقیع و باقی بودن آثار قبور، در آن زمان اهمیت بسزائی داشت؛ زیرا اگر آن سال مبادرت به ترمیم نمی‌شد، احتمال داشت مانند بسیاری از بزرگان مدفون در بقیع، امروز هیچ اثری از محل قبور امامان نیز نباشد. علامه در بازگشت از حج مورد استقبال بسیار علماء نجف قرار گرفت.
علامه حائری برای تحقق مفاد نامه پیگیری های متعددی انجام داد. نسخه ای از آن برای اطلاع عموم در روزنامه اطلاعات منتشر گردید و برای پیگیری بیشتر نسخه ای نیز به سفیر ایران در لندن ارائه شد. همچنین یک نسخه نیز برای جامعه الازهر مصر ارسال و مکاتباتی نیز با سفیر سعودی در سوریه انجام گرفت. در سالهای بعد نیز که زیارت بقیع از سوی پادشاهی سعودی با مشکل مواجه بود، این نامه مورد استناد قرار می گرفت، از جمله در سال 1327شمسی، صدرالاشراف امیر الحاج ایران، آن نامه را منتشر و در اختیار شماری از حجاج قرار داد تا عنداللزوم به آن استناد کنند.
نامه ملک عبدالعزیز پادشاه سعودی به عنوان سندی برای ترمیم قبور در اختیار علماء قرار گرفت و تلاشهای هم برای تامین بودجه تعمیرات بقیع صورت گرفت؛ ولی متاسفانه پیگیریهای لازم انجام نشد و به دلایل نامعلومی این امر عملاً محقق نگردید.